آترین جونه مامانیآترین جونه مامانی، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره

آترین دختر زیبا و پر انرژی مامان و بابا

تـــــــــــب

ماه من سلام چند روزیه که سرما خوردی و منم مرتب در حاله رسیدگی به شما هستم که انشاالله زودتر خوب بشی آخه مامانی از تب خیلی میترسه عزیزم هر وقت طب میکنی یاد 6 ماهگیت میفتم که یه بار حسابی تب کردی و ما بردیمت بیمارستان تهران و واقعا از این بیمارستان افتضاح متاسف شدم و از یه طرف بیماری تو از طرفه دیگه رسیدگی نکردن دکترا و اینکه اصلا با من حرف نمیزدن و منم صبح روز بعد با رضایت خودم مرخص کردمت و بردمت یه بیمارستانه دیگه که دکتر نریمان پزشک معالج شما بود و معلوم شد دلیله این همه تب عفونت ادراره البته بعد از گرفتن اب نخاع و... ولی تو این بیمارستان اصلا بهم سخت نگذشت چون واقا دکترا و پرستارا رسیدگی میکردن واز اون به بعد هر شبی که تب دا...
11 آبان 1392

اترین به فیتیله رفت

سلام زیبای من ٣شنبه باهامون تماس گرفتن و گفتن اترین جون برای جمعه اماده فیتیله باشه خیلی خوشحال شدم و خبرو به شما دادم شما هم از خوشحالی بیهوش (الکی) شدی و واسه من فیلم بازی میکردی حلاص لحظه شماری میکردم تا امروز صبح که از خواب بیدارت کردم و رفتی حموم و لباس پوشیدیم . شما یه شومیزه استین بلند و شلوار سرمه ای کتون و کفش کتونی و یه روسری زرد گلدار پوشیدی البته قانون برنامه های تلوزیون لباس پوشیده است خیلی بهت خوش گذشت و خیلی خوشحال شدی که تونستی تو برنامه فیتیله شرکت کنی چون هر دفعه که این برنامه شروع میشد شما هم میرفتی رو مخه من مامان منو ببر فیتیله جمعه تعطیله خدا رو شکر که دختره خوشکلم تونست به خواستش برسه &...
3 آبان 1392

پارک صدف

سلام نفسه مامان چند روزی بود که منتظر امروز بودی چرا ؟ چون امروز خاله نرگس از برنامه رنگین کمان اومد پارک دمه خونمون با شوق و ذوق حسابی شما رفتیم پارک و به برنامه خودمونو رسوندیم به زور یه جا پیدا کردیم نشستیم شما هم حسابی دست زدی و جیغ و هورا .... هوا هم سرد بود خیلی جالب بود که یه سری مادر بزرگ ها  هم اومده بودن و کلی حال میکردن ...
18 مهر 1392

4 سال و 6 مـــاه

چهار سال و 6 ماه است که تو به دنیا آمده‌ای دخترکم! آترینه من ! خوشکلم! عزیزم ممنونم که چهار سال و شش ماه است که خوبی‌ها را برایم هدیه آورده‌ای. ممنونم که هستی، فرشته خوبی‌ها احساس میکنم خیلی زود گذشت وقتی به مهد میرویم مادرها میگویند متولدین 88 ساله بعد به پیش دبستان میروند و من به فکر فرو میروم و میدانم که به زودی شما را به مدرسه خواهم برد و چشم به هم بزنیم راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه و یه عالمه ارزوهای مادرانه دخترم اکنون خیلی فهمیده تر از قبل شده ای گاهی که سوال یا نظری از شما میخواهم در جوابم می گویی هر چی شما صلاح بدونی  و ان لحظه انقدر میبوسم و فشارت میدهم که  نفست به سختی می ...
16 مهر 1392

اتریـــــــن شیرینه مامان

اترینم دختر قشنگم این دومین روزی هست که به همراه بابا به مهد میری روز اول هر چی باهات صحبت کردم راضی نشدی و فقط اسرار میکردی مامان باید منو ببره زنگــــــــــــــــــــ تلفن................. (دخترم الان از مهد تماس گرفتن تمام تنم داره میلرزه خانمی که تماس گرفت اروم اروم پشته تلفن گهت در حین بازی یکی از بچه ها صورتت رو گاز گرفته اول پشت تلفن خشک شدم و بعد از توضیحات خانم پرسدم گاز در چه حدی بوده چیکار کرده با صورت دخترم و ایشون هم فرمود فقط یه خورده قرمز شده و چیز خاصی نیست و اترین هم اظهار ناراحتی نکرده........ مادرم من برای مهد گذاشتن شما خیلی تلاش کردم جای خوب پیدا کنم دورترین راه رو میرم ولی دوست دارم بهترین باشه وهمه مشک...
6 مهر 1392

اولین روز مهد کودکــــــــــــ

سلام نـــازنینم عزیزه دلم امید وارم همیشه سلامت و خوشحال باشی گله مامان الان که دارم برات مینویسم شما مهد تشریف دارید دیشب ساعت 9:30 خوابیدی که صبح بتونی زود بیدار شی با اینکه کله تابستون تا ساعت 11 میخوابیدی امروز خیلی خوب ساعت 8 بیدار شدی و امادت کردم برای رفتن به مهد و شما هم گیر دادی که میخوای چادری که خاله جون از مشهد دیروز برات اورده بود بپوشی و کاره خودت رو کردی با خوشحالی وارده مهد شدی و مربیای مهربون دور تک تکتون میچرخیدن اول یه خورده به من چسبیدی ولی یه خورده که گذشت دیگه نیومدی سراغم بعدشم با تردید اومدم ازت خداحافظی کنم ترسیدم بیشتر استرس بگیری و بچسبی بهم ولی قربونت برم با خوشحالی گفتی مامان برو بهت گفتم عزیزم ن...
1 مهر 1392

عکـــــــــــس

سلام زندگـــــی مــامـــان دختره نازنینم یه سری از عکسهای زیباتو میخوام بزارم  ادامه مطلب   عشقه مامان شما خیلی کفشه پاشنه دار دوست داری  این دمپایی های تغ تغی رو عمه جون فریبا برات خرید عزیزه مامان این اولین کفشیه که برات خریدیم و یادگاری نگه داشتم   ...
19 شهريور 1392

عروسی خالــه هانیه.......روز دختر

سلام قشنگه مامان دیروز جمعه ١٥ شهریور عروسیه خاله هانیه بود که شما از یک هفته قبل روزشماری میکردی خیلی بهت خوش گذشت عزیزم اینم عکس                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ روز دختر مبارک  اترینم عزیزم امروز روز توست ، امیدورام از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری و به تمام خواسته های زندگیت برسی عرض تبریک به بهترین دختر دنیا با تمام وجـــــــــــود دوست دارم     ...
16 شهريور 1392

این روزهــــــا.....

سلام وجودم دخترکم این روزها ماشین نداریم و بابا ماشینمونو امانت داده به کسی من و شما هر روز بی حوصله تر از روزهای قبل اخه ما عادت داریم از خواب که بیدار شیم بریم خونه مامان جون و الان یک هفتست که نتونستیم بریم شما هم همش میگی دلم واسه مامان وبابا و خاله جون یه ذره شده خاله جونه مهربون با تمام خستگیش بعد از اداره اومد خونه ما و چند ساعتی پیشمون موند دیشب که دیگه حسابی دلمون گرفته بود باباجون برای شام اومد دنبالمون وبردمون رستوران یه جای خوش اب و هوا حسابی خوش گذشت چند تا عکس گرفتم که شما همکاری نمیکردی زیاد خوب نشد با این حال در ادامه مطلب میزارم             ...
13 شهريور 1392